امید دروغی
تاريخ: دوشنبه 18 آبان1388 ساعت :9:57 PM
امید دروغی و آغازی در حد صفر
امید ؟؟؟
واژه جالبیه!!!
نه ؟
امید به زندگی , امید به آینده , امید به امید داشتن...
اما این واژه گاهی هم به مسخره گرفته میشه !
اميد!!اميد!!اميد!!!
واقعا مسخره است
پس صداقت کجاست ؟؟؟
پس دوستی کجاست ؟؟؟
پس محبت کجاست ؟؟؟
آیا هنوز عشق وجود دارد ؟؟؟
یا ...
همه چی دروغ ...
همه چی نفرت ...
همه چی دو رویی ...
همه چی حرف ...
همه چی به اندازه چند تا نقطه ...
آره ...
اینا خیلی آسونه , واسه اونایی آسونه که امید دارن
اما چه امیدی ؟؟؟
امید پول داشتن ..
امید بهتر بودن ...
و هزاران هزار امید دروغی ...
بعضی ها دم از امید و عشق میزنن
اما به وقتش میزنن زیر همه چی
بهتره آدم یه کم صداقت هم داشته باشه
آره صداقت !!!
اینم واژه جالبیه
شاید بعضی ها یه روز از این واژه هم استفاده کنن
امیدوارم باز امیدی باشه که با صداقت به امید داشتن پی برد
........
این شعر تقدیم به کسانی که شاید به واژه امید پی ببرند
........
هنوز باید زیست، باید زیست...
باید گام بردارم
بخوانم شادمان در راه
شعر امیدواری را...
هنوز بنگر،عشق میبارد
به یاد سینه ام مانده
و در جانم
شکوهی هست
که از آن میتوانم تا خدا راه بپیمایم
کمی همت،
کمی هم دوستی با عشق
گاهی لحظه ای آرام
غرق در سکوت
سرشار از خدا بودن
نمی بینم از این بهتر
زمانی را
که با امید جانم را به خدا بسپارم
هنوز غصه اینجا هست
اما سعی در آن دارم
بخوانم شادمان درراه
شعر روشن امیدواری را
...
هنوز وقت رویش هست
ام با راستی به فکر باش نه با دروغ
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
باران
تاريخ: دوشنبه 11 آبان1388 ساعت :2:13 PM
آنگاه بانوي پر غرور عشق خود را ديدم
در آستانه پر نيلوفر،
که به آسمان باراني مي انديشيد
و آنگاه بانوي پر غرور عشق خود را ديدم
در آستانه پر نيلوفر باران،
که پيرهنش دستخوش بادي شوخ بود
و آنگاه بانوي پر غرور باران را
در آستانه نيلوفرها،
که از سفر دشوار آسمان باز مي آمد

نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
دوست داشتن به 22 زبان دنیا
تاريخ: چهارشنبه 6 آبان1388 ساعت :2:20 PM
01) English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21)... Africans : Ek het jou li
22) kurdish : xoshtm dave
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
قبر را که باز می کنند
تاريخ: شنبه 2 آبان1388 ساعت :2:52 PM
قبر را که باز می کنند چه تاریک است و سنگ ریزه هایند که مشتاقانه از لبه گور به پایین می ریزند ،
قبر را که باز می کنند ، شخصی مجبور است داخل شود ،
نه برای آن که ببیند و بیرون بیاید ، نه ، برای آن که برود و دیگر نباشد ...
می دانی ! شاید قبر جایی است که ما آدم ها وقتی دیگر خسته می شویم ، خودمان را یا نه حتی دوستانمان را در آن جای می دهیم .
قبر را که باز می کنند ، چه صداهایی که بلند نمی شود و چه شیون هایی که شنیده ،
قبر را که باز می کنند چه اشک هایی که ریخته نمی شود و چه حرف هایی که زده ،
قبر را که باز می کنند چه خاطره هایی که می روند و ...
قبر را که باز می کنند اما شاید ،
شاید ، شخصی جایی شاد باشد
******
شما بگویید
قبر را که باز می کنند...
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
بدون متن
تاريخ: جمعه 17 مهر1388 ساعت :5:12 PM
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+
تاريخ: چهارشنبه 15 مهر1388 ساعت :0:14 AM
خدا...
دلم به وسعت تنهای زمین تنگ است
در این زمانه که محبت اسیر نیرنگ است
کسی به لحظه ی پرواز دل نمیبندد
که مرگ پر زدن از ترس بارش سنگ است
چه حکمتیست خدایا در این سکوت غریب
که گریه های من و شب همیشه همرنگ است
در این سکوت شکستم بیا صدایم کن
از این شب بی انتها بیا رهایم کن

ஜ چقدر سخته آدم منتظر اومدن کسی باشه که هیچ وقت فکر اومدن نیست ஜ

ღ★ღ از طرف یه عاشق تقدیم به مهرانღ★ღ
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
تاريخ: شنبه 11 مهر1388 ساعت :10:26 PM
صبح یکشنبه است
از خواب برمیخیزم
ساعت روی میزیام را
که خواب مانده
بیدار میکنم
سلام گویندهی خبر تلویزیونی را
از سر بیحوصلهگی
بی پاسخ میگذارم
ولی دلچسبی رنگ روژ لباش
بی تفاوتیام را بیرنگ میکند.
دعوت صبحانهی چیده شده روی میز را
نمیپذیرم
و تا نهار
اشتهای شعر نوشتن ندارم.
ساقهی گل یاسی
که هفتهها با شک و تردید
دستانش را بسویم دراز کرده
میفشارم
و دستان شادابش را
روی شانههای دیوار میگذارم.
باید به دلجویی آینه بروم
که از صبح چون کودکی گمشده
سراغم را میگیرد
تا لبخندی برروی لبانش بنشانم
و بیحوصلگیاش را
با بازی طرهای از موهایم بزدایم.
دفترچه قرارهایم
ملاقاتم را با ماه - در شرقیترین خیابان این شهر - بهیادم میآورد.
امشب ماه فارغ از دغدغه محتسب
تمام چهرهاش را
به من نشان میدهد.
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+
Respina از طرف
تاريخ: سه شنبه 7 مهر1388 ساعت :10:21 PM
اولین باری که عاشقت شدم یادته ؟ من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم ... من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نیاوردم و فقط یه خورده سیب خوردم و تو هم از غصه دور خودت پیله بستی... حالا دومین باره که عاشقت شدم اما من هنوز یه کرم سیب هستم و تو یه پروانه خوشگل تو پر زدی و رفتی و من موندم و سیب هایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده ... از هر چی سیبه منتنفرم
*
*
*
آهنگ فاصله ها از مهدی ایزد دوست
این آهنگ و واسه اونایی گذاشتم که شکست عشقی داشتن
حتما گوش کنید...
پخش آهنگ به صورت آنلاین
دانلود آهنگ فاصله ها
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+
آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم × شاملو ×
تاريخ: یکشنبه 29 شهریور1388 ساعت :10:6 PM
متن شعر به همراه دکلمه آن با صدای شاملو
من فكر مي كنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ
احساس مي كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگ زاي
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
مي جوشد از يقين؛
احساس مي كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
مي رويد از زمين.
***
آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز
در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛
از بركه هاي آينه راهي به من بجو!
***
من فكر مي كنم
هرگز نبوده
دست من
اين سان بزرگ و شاد:
احساس مي كنم
در چشم من
به آبشر اشك سرخگون
خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس؛
احساس مي كنم
در هر رگم
به هر تپش قلب من
كنون
بيدار باش قافله ئي مي زند جرس.
***
آمد شبي برهنه ام از در
چو روح آب
در سينه اش دو ماهي و در دستش آينه
گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم.
من بانگ بر گشيدم از آستان ياس:
(( آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم! ))
دانلود دکلمه شعر با صدای شاملو

نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
فردا
تاريخ: یکشنبه 22 شهریور1388 ساعت :10:42 PM
خـــــدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون
شایــــد دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون
میــسپارمش بهت میرم تموم تار و پودمو
یه وقت نیای برنجونیش کسل کنی وجودمو
خــــدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو
کسی نیاد تو زندگیش بشین زیر سایشو بهش بگه دوستش دارم
خیلی بد زمونمون خـــدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون.............
فـــردا قراره منو تو از هم دیگه جدا بشیم
فـــردا فـراره همدم گریه بی صدا بشیم
تو کوچه های بی کسی نیستی وپرسه میزنم
آی آدما نگاه کنید غریب شهرتون منم
یادش بخیر منو تو یه قلب پاک و بی غرور
حالا چی شد عوض شدی دلت کجاست سنگ صبور
من تو رو عاشق میکنم هر جور شده حتی به زور
کی میخواد فــردا تو رو از من بگیره
کاش خونش ویرونه شه آتیش بگیره
ما باید فــردا رو از دنیا بگیریم ما اگه از هم جـدا بشیم میمیریم
ما باید قدر این روزا رو بدونیم وای اگه فــردا بیاد تنها میمونیم
خــــدا شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی
نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم
راستی یادم نره بهت بگم عزیزترینمم اونه
خودم مهم نیست اما اون نذاری تنها بمونه
بمیرم واسه حق حقش گریه چقدر بهش میاد
وقتی که حرسش میگیره میگه از من بدش میاد
اما وقتی آروم میشه میبینه من بغضم گرفت
همین دیونه بازیاش از اول چشمامو گرفت
حالا که دیگه مجبوریم با هم دیگه وداع کنیم
بیا به یاد اون روزا همدیگرو دعا کنیم
یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشیم
ای وای داره فــردا میاد باید دست به دعا بشیم
با قلب پاکت از خــــــدا بخواه منو صبرم بده
هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده
کی میخواد فــردا تو رو از من بگیره
کاش خونش ویرونه شه آتیش بگیره
عزیزم یادت نره دنیا دو روزه نمیخوام فــردا دلت واسم بسوزه
ای خـــــدا حتی اگه دوستــــم نداره تو میتونی نذاری تنهام نذاره
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
وفای عشق
تاريخ: چهارشنبه 18 شهریور1388 ساعت :9:54 PM
ما چو پیمان با کسی بستیم نشکنیم
می اگر زهر است چون خوردیم ساغر نشکنیم
بهر ما یاقوت یاوت است گوهر گوهر است
ذات ما این است یعنی قدر گوهر نشکنیم
از طرف Z@nko
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
غریبه
تاريخ: یکشنبه 8 شهریور1388 ساعت :10:23 PM
چراغها را خاموش کنید
می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم
غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی
نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛
بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو
میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم
از من نگیر این لحظه های دلخوشی را
نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...
یادت می آید حرفی را که زدی؛
گفتی می روم،
گه گداری شاید به خوابت بیایم
شاید در خواب،
تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم
لااقل همین وعده را برایم بگذار ...
غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد1388 ساعت :10:7 PM
درونم از غصه و ماتم
مثال روح بی خوا ب است
دلم غمگین
تنم سنگین
سرابی در چشم رنگین
خودم شرمگین
از این ننگی که در خواب است

نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
تاريخ: یکشنبه 18 مرداد1388 ساعت :10:35 AM
خيلي سخته عزيز ترين كست بخواد فراموشش كني...
خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو تنهايي جشن بگيري...
خيلي سخته كه روز تولدت رو همه بهت تبريك بگن جز اون كه به خاطرش زنده اي...
خيلي سخته غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني بعد بفهمي دوستت نداره...
خيلي سخته همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي اما اون بگه...

ديگه نمي خوامت....
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
شب تنهایی
تاريخ: دوشنبه 5 مرداد1388 ساعت :11:23 PM
امشب نمي دانم
چرا اين چنين گنگ و مبهوتم
نمي دانم در اين خلوت
چرا بيهوده سر در گريبانم
نمي دانم که آيا فرصتي دارم
براي زندگي کردن
براي عشق ورزيدن
مجالي يا فرصتي دارم
که بار ديگر تو را در آغوش بفشارم
از لبت دزدانه بوسه برگيرم
و با چشمان زيبايت
که زيبايي هفت آسمان در آن نهفته
دوباره راز دل را بازگويم
سخنها بازگويم از دل شوريده ام
از دل سرگشته و پريشانم
نمي دانم نمي دانم نمي دانم
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
عشق چیست؟
تاريخ: پنجشنبه 25 تیر1388 ساعت :11:43 PM
از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟
گفت:حرام است.
ازاستاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟
گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد
از استاد تاريخ پرسيدند عشق چيست؟
گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان.
از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟
loveگفت:همپاي است
از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟
گفت: محبت الهيات است
از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟
گفت: عشق تنها عنصريهست که بدون اکسيژن مي سوزد
از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟
گفت: عشق تنها عددي هست که هرگز تنها نيست
از استاد فيزيک پرسيدند عشق چيست؟
گفت: عشق تنها آدمرباتي هست که قلب را به سوي خود مي کشد.
از استاد انشا پرسيدند عشق چيست؟
گفت: عشق تنها موضوعي است که مي توان توصيفش کرد.
از استاد قرآن پرسيدند عشق چيست؟
گفت: عشق تنها آيه اي است که در هيچ سوره اي وجود ندارد
از استاد ورزش پرسيدند عشق چيست؟
گفت: عشق تنها توپي هست که هرگز اوت نمي شود.
از استاد زبان فارسي پرسيدند عشق چيست؟
گفت:عشق تنها کلمه اي هست که ماضي و مضارع ندارد.
از استاد زيست پرسيدند عشق چيست؟
گفت:عشق تنها ميکروبي هست که از راه چشم وارد مي شود.
از استاد شيمي پرسيدند عشق چيست؟
گفت:عشق تنها اسيدي هست که درون قلب اثر مي گذارد.
به نظر شما عشق چیست؟
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
تاريخ: چهارشنبه 17 تیر1388 ساعت :11:25 AM
گاهي دلم مي خواهد بداني حال من چگونه است
اما بدان من هميشه حال تو را مي دانم .
اغلب دلم برايت تنگ مي شود
و هر لحظه يک بار تنفست مي کنم!
اي تنها دليل رد کردن هر دليل
و اي تنها بهانه براي آوردن هر بهانه!
ديوانه ي توام با يک جور بي تابي از نوع بي بازگشتنش.
مي داني که چه مي گويم.
تنها تو مي داني ، ديگران اگر بخواهند هم نمي توانند .
محض خاطر دلم از آن جواب هايي برايم بنويس که جادو مي کند؛
دلم تنگ است براي خودت
حرف هايت
جادويت . . .
مراقب لطافت روح مهربانت
دردهاي نگفته قلبت
درهاي بسته ي خلوتت
زمزمه هاي تنهاييت
وفايت
غصه هاي ارغوانيت
و مخصوصا اسم قشنگت باش
از طرف ...
" کسي که نبودن تو حتي در تخيلش هم نمي گنجد "
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
تقدیم به بهترینم
تاريخ: پنجشنبه 11 تیر1388 ساعت :7:38 PM
بي تو نمي خوام ديگه دنيا به کامم باشه
حتي يه لحظه خوب در انتظارم باشه
بي تو نمي خوام ديگه تو آسمونا باشم
مي خوام تو قعر زمين تنهاي تنها باشم
بي تو نمي خوام ديگه دوباره پيدا بشم
مجنون و ديونه و شيدا و ليلا بشم
بي تو نمي خوام ديگه چون تو بدن بمونم
بي تو مي خوام بميرم بي غرور و بي بهونه
بي تو اگه تو خواستي تا آخرش مي مونم
اما بدون عزيزم
توئي
تو مهربونم

دوستت دارم
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
دو عکس زیبا
تاريخ: شنبه 6 تیر1388 ساعت :0:16 AM
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+
از طرف امیر
تاريخ: جمعه 5 تیر1388 ساعت :11:29 PM

به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي
تقدیم به نرگس
برگرفته از وبلاگ سارا
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
از طرف کیوان
تاريخ: یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت :11:31 PM
نگران هیچ کس نیستم
حتی تو
که چمدانت را بسته ای
دیگر می دانم خورشید برای همیشه غروب نمی کند
و سنجاب ها فقط برای پایین آمدن از درخت بالا می روند...

تقدیم به بهار زندگیم ویدا ....
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
آغاز
تاريخ: شنبه 30 خرداد1388 ساعت :9:48 PM
بی گاهان
به غربت
به زمانی که خود در نرسیده بود ـ
چنین زاده شدم در بیشه جانوان و سنگ،
و قلبم
در خلاء
تپیدن آغاز کرد.
نگاهت
شکست ستمگری ست ـ
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر
جامه ئی کرد
بدان سان که کنونم
شب بی روزن هرگز
چنان نماید که کنایتی طنز آلود بوده است.
و چشمانت با نم گفتند
که فردا
روز دیگری ست ـ
آنک چشمانی که خمیر مایه مهر است!
و ینک مهر تو:
نبرد افزاری
تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم.
آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم.
به جز عزیمت نا به هنگامم گزیری نبود
چنین انگاشته بودم.
آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود.

تقدیم به دوست خوبم زانکو
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
باید فراموشت کنم
تاريخ: پنجشنبه 28 خرداد1388 ساعت :11:1 AM
این را نمی خواهم ولی باید فراموشت کنم خود گفـته ای ایـن را به من باید فراموشـت کـنم
من عشق تو تا بیکران در قلب خود جا داده ام باید که آن را بغض کرد بایـد فراموشـت کنم
دیـگر نـدارد قـلب مـن تـاب و تـوان زخـم را زخـم دلـم درمـان نـشـد بـایــد فـرامـوشـت کنـم
از فـرط اشکم خشک شـد چشمم به راه جورتو اشکی نماند بر چشم من بایدفراموشت کنـم
ایـن اشک ها در چـشم تـو مانـند باران بی بهاست دیگر ندارم تـاب غـم بـاید فراموشـت کنـم
خـسته شـدم از جـور تـو از دوریت از ظلم تو این عشق خاک و گل نبود باید فراموشـت کـنم
قـلـب ودلـم از ایـن سخـن آه وفـغـان سـر داده انـدحـرف دلـم نشنیده ام باید فراموشت کـنم
بـا آن هـمـه دلـدادگـی بـایـد تـو را بـردن ز ِ یـاد ایـن را نمی خواهم ولی باید فراموشت کنم
......................................................................................................................
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
Respina
تاريخ: یکشنبه 24 خرداد1388 ساعت :5:19 PM
خاطره شادی های امروزمان تلخ ترین غمی است که فردا به یاد می آوریم...

نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
تاريخ: دوشنبه 18 خرداد1388 ساعت :11:58 AM
گفتي که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روي گل باريدم
گفتي که ببوس روي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او بوسيدم
گفتي که ستاره شو دلي روشن کن
من همچو گل ستاره ها تابيدم
گفتي که براي باغ دل پيچک باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي که براي لحظه اي دريا باش
دريا شدم و تو را به ساحل ديدم
گفتي که بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم

نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
تاريخ: دوشنبه 18 خرداد1388 ساعت :11:50 AM
دعا کردم هميشه سالم باشي
با دستهاي زخمي
با دلي که زلال از حضورت شده بود
با چشمهايي که باراني شده بود
با احساسي که شکسته شده بود
با دروني که از آن خودت بود
نوشتم :
هست و جز او هيچ نيست
و حقيقت همين است که جز تو هيچ همراهي
دوستي نيست
دوستت دارم...
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
بدون توضیح
تاريخ: دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت :4:18 PM
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
تاريخ: دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت :4:15 PM
اگر در خواب می دیدم غم روز جدایی را. به دل هرگز نمی دادم خیال آشنایی را

نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
روز جدایی
تاريخ: دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت :4:11 PM
تمام سعیم رو کردم تا به کسی دل نبندم
تا عاشق نشم تا کسی نتونه دلم رو تصاحب کنه
تا کسی نتونه خدای دلم بشه
تا کسی نباشه که شبها به خاطرش اشک بریزم
تا کسی نباشه که هر جا میرم جلوی چشام باشه
تمام سعیم رو کردم تا روز آشنایی نباشه و روز جدایی هرگز وجود نداشته باشه و حالا دلم لک زده واسه یه لحظه عاشق شدن واسه همون دردای شیرین دلم کسی رو میخواد تا این محبت خفه شده در قلبم رو به پاش بریزم به کسی احتیاج دارم که اون امنیت قلبی رو به من برگردونه
اما همچین کسی وجود نداره
نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |
تاريخ: دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت :4:5 PM
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند ، با خواندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري همديگر را نمي بينند.
چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف
ويليام شکسپير بر مي خورند:
« عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت،
مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده! »

نوشته شده توسط
Kaw@n | موضوع:
|
+ |